محسن!

سلام محسن عزیزم...

۴ ماه میشه که بهت زنگ نزده ام! شرمنده! اگه اون ور آب در ینگه دنیا نبودی می اومدی یه سر پیشم و گپی میزدیم و چای میخوردیم و نصیحت ام میکردی و از مولانا و سروش میگفتی و من هم حتما لبخند میزدم و میگفتم "ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم" و این بار تو به من و خل بازی هام می خندیدی...

راستی امروز روز انتخاب بین سگ زرد و برادر شغال اه، هر چند که شاید این بار برادر شغال دیگه دو زرده از آب در نیاد! شاید! دیروز تو Süddeutsche یه مقاله میخوندم و یاد حرف های تو راجع به آمریکا افتادم: آمریکای عزیزت که به خاطرش در ۱۱ سپتامبر در خونه ام گریه کردی و من برای اولین و آخرین بار اشک های تو رو دیدم! عشق من به ایران همیشه بزرگ تر از این بوده که همه حرف های تو رو راجع به دمکراسی، آزادی، آمریکا و ... صد در صد بپذیرم ولی تو بهترین و عزیزترین محافظه کاری هستی که میشناسم!چشمک

به امید دیدار روی نازنین ات....

/ 0 نظر / 6 بازدید