قز قلعه سی

یه قلعۀ استوانه ای سنگی، بازمانده از دوران ساسانی که برج دفاع ِ  شهر قدیمی باکو بوده و درست رو به خزر -جایی که بیشترین و تند ترین باد ها از اون سو می آد- یه نیم استوانۀ کشیده و نازک بهش اضافه شده، تا  مثل یک باد شکن نگهبان های شهر رو از باد گزنده محافظت کنه. کمی اون ور تر روی یکی از دروازه های شهر ِ قدیمی (ایچری شهر) به چند زبان مختلف چیزهایی نوشته شده و یه جاش به فارسی: دژ ِ ایران! توی ایچری شهر یا اون چیزی که مدرنیته ازش باقی گذاشته: کاروانسراهای عباسی به زیبایی یه مروارید خوش نقش و اصیل! مهدی از زیبایی شهر سازی و معماری عباسی میگه و از یه کوچۀ باریک که دو تا کاروانسرا رو به روی هم کوچه رو تنگ تر میکنن تا به ورودی اه به فضای بزرگ تر یه کادر تماشایی بدن، به "قز قلعه سی" خیره میشیم! ایچری شهر صد سال پیش محل سکونت اهالی باکو بوده و "آق شالوار لار" که از ایران اومده بودند و به این نتیجه میرسیم که ما رو نه کار که تقدیر و بازی روزگار به اینجا کشونده: جایی که پدر بزرگ ام هشتاد سال و اندی پیش برای ٢٠ سال زندگی می کرده! ایرانی های آذری اینجا بس که ایران ایران میکنن دیگه جایی برای شک در ریشه های ابدی شون نمی گذارن و من مسرور از این همه عشق، به اون ور خزر در نور شب نگاه میکنم و به "قصّه" ای که خودم اینجا نیومده در انتظارش بودم می اندیشم و به صداش و خنده هاش و "حظّ تماشا"ش...

 

"اینک بهار بر در قلب تو می زند

  اما تو آن طرف

  بیرون قلب خویشتن

  استاده ای هنوز..."

/ 1 نظر / 38 بازدید
نسیم

اه نمی دونستم مطلب درمورد قز قلعه سی نوشتی! جالب بود. ولی من برداشتم اینه که آذری های اون ور فکر می کنن که ابن ایران بوده که در معاهده به قول بعضی ها گلستان چای از آذربایجان جدا شده.