ذهن زمستانی و لوبیا پلو در بهار!

دو روز پیش رفتم شهر کتاب و چشمم خورد به "ذهن زمستانی" از رامین جهانبگلو: "تاملاتی در باره زندگی در جهانی ناپایدار"

١٠٧١ تامل کوتاه و بلند درباره زندگی...

از مقدمه:

"زمستان زمان اندیشیدن است...چون زمستان آید، آیا بهار چندان دور خواهد بود؟...در سرزمین دور افتاده ای سرما چنان سخت است که واژه ها چون از دهان برآیند منجمد گردند. بعدها یخ ها آب می شوند و کلمات قابل شنیدن..."

و تامل ۴٨

"در برابر مهربانی و الفت، در انتطار دوستی نباشیم. ارزش مهربانی به نبود توقع دریافت آن از دیگری است."

 

حالا چرا لوبیا پلو؟ چون الان که دارم این ها رو می نویسم با مامان حرف میزنیم و دستش درد نکنه داره لوبیا پلو درست میکنه! در بهارش یه داستان دیگه است!

/ 3 نظر / 16 بازدید
فاطمه

همینکه کنار مادرت هستی خودش شبیه یک رویاست. [چشمک]

فاطمه

میدانی خب برای من زمستان و ژاییز هر دو فصل حیات خلوت برای روحم است. کم صدا میشوم. کم حرف . و انگار از بین تمام بدوبدوهایی که روزانه دارم. این نفسم که حرف میزند. و من سعی میکنم آرام باشم تا صدایش را بشنوم. [لبخند]